و خالی می شوم
از بد هر چه آینه...
کمی آب وُ
اندکی خاک...
باز هم گل من سرشته می شود!
مُس َتجاب خاهد شد
دعای نی زار وُ
زم زمه های پریان آمُخ ِته
زیارت نامه ی آب وُ
اوراد خاکِس تّری فاخ ته ای
در وضوی شب
گاه ای شبیه شعر
گاه ای بی راهه ی زندگی
تن ها به اندازه ی ُبغ ضی در گلو وُ
واژگان بریده بریده ی یک اشک صبر می خاهد
سرانجامِ همه پلک های تِش ِنه وٌ
بغض های نیام اّدِه
هم این سه حرف ساده است