تبليغاتX
ش ع ر
سر می سایم بر خاک

و خالی می شوم

از بد هر چه آینه...

کمی آب وُ

اندکی خاک...

باز هم گل من سرشته می شود!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 19:23  توسط م.هورمان  | 

مُس َتجاب خاهد شد

دعای نی زار وُ

زم زمه های پریان آمُخ ِته

زیارت نامه ی آب وُ

اوراد خاکِس تّری فاخ ته ای

در وضوی شب

گاه ای شبیه شعر

گاه ای بی راهه ی زندگی

تن ها به اندازه ی ُبغ ضی در گلو وُ

واژگان بریده بریده ی یک اشک صبر می خاهد

سرانجامِ همه پلک های تِش ِنه وٌ

بغض های نیام اّدِه

هم این سه حرف ساده است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 3:9  توسط م.هورمان  |